عبد الرضا سالار بهزادى

338

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

كه آنها در دربار همايونى به قيد التزام پنجاه هزار تومان ، تعدى و اجحاف او را قلم عرض كرده‌اند . از اين جهت به طورى متوحش بود كه قدرت لا و نعم گفتن و مطالبهء حكم از اسفنديار خان كردن نداشت . عجب آن است كه نوكران شخصى ميرپنجه كه در همان روزها ملقب به امير الملك شده بود ، و متجاوز از بيست نفر بودند ، و قريب چهل و پنجاه نفر هم غلام و سوار شاهسون در آنجا حاضر بود كه همه با اسلحه راه مىرفتند ، در اين قضيه به طورى فرار كردند كه تا مدت وقتى اثرى از آنها نبود ، مگر چند نفرى كه در امامزاده از ترس متحصن شده بودند ! و دو سه نفرى هم كه به امير الملك گرفتار وفادار بودند ! يكى دو نفر را كسان اسفنديار خان از سوراخهاى آب بيرون كشيدند ، ليكن پس از اطفاء اين ناره و رفتن اسفنديار خان از سيرجان ، نوكرهايى كه از ترس بيرون نمىآمدند اتصالا تفنگ بر دوش و دو قطار فشنگ در كمر ، چنان اظهار شجاعت و جلادت مىكردند كه زهرهء بيندگان آب مىشد و اسم رستم منسوخ شده بود ! » 469 شب بعد از واقعهء فوق الذكر اسفنديار خان كه ادامهء بازى را بيش از آن به صلاح خود نمىديد ، امير الملك را به تنهايى بر ترك اسب خود نشانده و به ميان ايل خود مراجعت مىكند . . . . « تا سه روز متواليا كاغذهاى حيرت‌آميز كه به هيچ وجه رابطه به يكديگر نداشت از امير الملك كه به اصطلاح اسير الملك شده بود مىرسيد . . . روز چهارم امير الملك به مقر حكمرانى بازگشت » . 470 آن‌طور كه نويسندهء ملحقات تاريخ وزيرى خاطرنشان مىسازد ، اين قضيه نه تنها در جرايد آن روز ايران ، بلكه در جرايد خارج از مملكت نيز انعكاس وسيعى يافت . شيخ يحيى احمدى در فرماندهان كرمان مىنويسد : « . . . چون خبر [ ماجراى سيرجان ] به آصف الدوله رسيد ، ميرزا آقا خان پسر حسين خان كرمانى را به گرفتن اسفنديار خان مأمور نمود . مشار اليه چون به سيرجان رفت اسفنديار خان به قلل جبال پناه برد . لاجرم خانه و بنه و عورات او را برداشته تا به شهر بياورد . شش نفر از بچاقچيان از كمينگاه بيرون آمده و بر ميرزا آقا خان بتاختند و هلاكش ساختند . از طرف امناى دولت كلانتر [ اسفنديار خان بچاقچى ] مورد الطاف شد » . 471 به‌هرحال ، وضع عمومى ايالت كرمان و بلوچستان و به‌خصوص جنجال مفتضحانهء سيرجان به حكومت آصف الدوله در كرمان پس از دو سال پايان بخشيد و در اواخر صفر 1317 وى به تهران احضار شد . جالب توجه است كه حكومت كوتاه مدت اولى وى در سال 1295 در كرمان نيز با بحران قحطى و بلواى نان كه البته در آن مرتبه از حكومت مرتضى قلى خان وكيل الملك ثانى به او به ارث رسيده بود ، پايان يافت . اصولا غلامرضا خان آصف الدوله شاهسون از رجالى بود كه بيشتر عمر خود را به حكومت ايالات مختلف ايران گذرانيد و بر بسيارى از ايالات بزرگ و كوچك ايران حكومت كرد . وى در طول 34 سال يعنى از سال 1292 كه براى نخستين‌بار به حكومت يك ايالت مىرسد ( كرمانشاه ) تا زمان وفاتش در 1326 يك‌بار به حكومت كرمانشاه ( 1292 ) دوبار به حكومت كرمان ( 1315 و 1295 ) دوبار به حكومت مازندران ( 1299 و 1305 ) يك‌بار به حكومت خوزستان ( 1309 ) دوبار به حكومت خراسان ( 1313 و 1322 ) ، يك‌بار به حكومت تهران ( 1317 ) ، دوبار به حكومت فارس ( 1320 و 1326 ) منصوب شده و دوبار وزير داخله مىشود ، يك‌بار در كابينهء ناصر الملك در سال 1325 كه حدود يك ماه و نيم به طول انجاميد و بار ديگر در كابينهء حسينقلى خان نظام السلطنه ما فى در همان سال 1325 كه اين‌بار مجلس با وزارت او به شدت مخالفت